آنروزها بهار آرزوها کوتاه بود
پدر و مادر عمیر ثروت خود را در راه تربیت عمیر خرج می کردند و او را بی نهایت
دوست می داشتند. او در نزدشان جایگاهی رفیع داشت و در ناز و نعمت فراوان زیست
کرد و به جوانی رسید. مادر عمیر او را بی اندازه دوست می داشت.
از تمام مردم مکه
خوشبوتر و زیباتر بود و هرگاه در میان قبایل مکه راه می پیمود از
لحاظ رعنائی و
وقار و جوانی بر همه برتری داشت و نظر ها را به خود جلب می کرد...

حضرت رسول صلی الله علیه و آله قبل از بعثت با او آشنا شد و فرمود که در مکه از مصعب بن عمیر خوش ظاهرتر و خوش لباس تر و متنعم تر کسی را ندیدم و با وجود این مزایا پاک طینت و نیک نفس و خوشخو بود که باعث توجه حضرت رسول اکرم گردیده بود...

مصعب خونش به جوش آمد و دوست داشت که قریش به او اجازه دهند که به سوی خانه یعنی محلی که پیغمبر و یارانش در آنجا اجتماع می کردند روی آورد و آن خانه را بر سر پیغمبر و مسلمانان خراب سازد...

حضرت رسول (ص) مشغول سخن گفتن بود و مردم را به نعیم بهشت بشارت می داد و از عذاب جهنم می ترسانید، مصعب به پیغمبر (ص) نزدیک گشت و دستش را به علامت قبول دین جدید به سوی پیغمبر دراز کرد...

مادر مصعب ناچار او را در خانه ای حبس کرد و در آن را بست و نگهبانان خشن و سخت گیر بر او گماشت تا نتواند فرار کند...

مصعب پس از بازگشت از حبشه ، پیوسته به سخنانش گوش می داد و به آنچه حضرت رسول می فرمود توجه داشت تا از فقهاء و دانشمندان صحابه گردید...

مصعب در مکه از متنعم ترین جوانان در نزد والدینش بود و به خاطر ایمان به خدا و پیغمبرش آن نعمت ها را ترک گفت...

مردم مدینه از حضرت رسول (ص) خواستند کسی را به مدینه بفرستد تا قرآن را بر مردم بخواند و دستور های اسلام را به آنان بیاموزد و آنان را با مسائل دینی آشنا سازد و حضرت رسول برای این کار مهم و دشوار مصعب بن عمیر را به عنوان اولین سفیر اسلام انتخاب فرمود...

موقعی که مسلمانان تصمیم گرفتند او را دفن کنند کفنی نیافتند تا اور ا کفن کنند و هر جامه ای که بر او می پوشاندند پایش بیرون بود و اگر پایش پوشانده می شد سرش بیرون بود...

این است مصعب بن عمیر صحابی بزرگواری که نعمت و آسایش را گذاشت و در راه دفاع از دین خدا و پیغمبر و ایمان و عقیده رنج را تحمل نمود. خدای او را بیامرزد و درود جاوید بر او باد و با پیمبران و راستگویان و شهدا محشور باد که نیکوست این دوستی...

 

برای دیدن متن کامل ادامه مطلب را  مشاهده کنید


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٠ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ] [ بنفشه بازیار ] [ نظرات () ]

حسن آقاسی زاده شعرباف

متولد 1338 در مشهد 28 ساله


کارشناسی در رشته مهندسی سازه‌ها و کارشناسی ارشد را در رشته پل سازی با ارایه تز مهندسی سایت‌های موشکی در دانشگاه تورنتوی کانادا با معدل بالایی گذراند و رتبه اول دانشگاه را کسب نمود.

معاون فنی مهندسی قرارگاه مهندسی رزمی خاتم الانبیا(ص) ستاد کل نیروهای مسلح

اقدامات برجسته : اجرا 2400 پروژه کوچک و بزرگ در در مدت دفاع مقدس

شهادت : 28 مهرماه 1366 در ماووت همزمان با روز شهادت امام حسن مجتبی (ع) و پیکرش همزمان با شهادت امام رضا (ع) وارد مشهد شد و محل دفن مرقد امام رضا(ع) . مجلس هفتم شهید مصادف با شهادت امام حسن عسگری(ع ) بود.

گلزار : حرم مطهر امام رضا(ع) - صحن آزادی - بهشت ثامن - بلوک141

با چه رویی می توانم به دیدارت بیایم


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/٩/۱٤ ] [ ٩:٠٦ ‎ب.ظ ] [ بنفشه بازیار ] [ نظرات () ]

او از شخصیت های نامور، شجاع و عابد شیعه در کوفه بود.

سعید سومین نامه ی دعوت بزرگان کوفه را در مکه به امام حسین (ع) رساند وو پاسخ آن را ستاند و به کوفه برگشت.

امام پس از پاسخ، مسلم را به کوفه فرستاد؛ با حضور مسلم در کوفه، سعید از کسانی بود که خود را در خدمت سفیر امام قرار داد و اعلام کرد که حاظر است جان خود را برای یاری حسین (ع) تقدیم دارد.

مسلم نیز او را برای رساندن نامه ی خود برای امام انتخاب کرد و وی را به سمت حضرت فرستاد.

سعید سپس نزد امام ماند و با ایشان به کربلا آمد.

شب عاشورا، چون امام حسین (ع) در جمع یاران خود، از ایشان بیعت را برداشت و درخواست بازگشت همگان را کرد، برخی از بنی هاشم و یاران لب به سخن گشودند؛ سعید نیز خطاب به امام چنین گفت:

  • به خدا دست از شما برنمی داریم و از شما جدا نمی شویم تا وفاداری خویش را به محمد(ص) و فرزندش به اثبات برسانیم. به خدا! اگر می دانستم که کشته می شوم و سپس زنده می شوم و زنده سوزانده می شوم و هفتاد بار به این صورت با من رفتار می شود، هرگز از شما جدا نمی شدم تا در محضرت جان تسلیم کنم؛ پس چرا به یاری شما نشتابم، در حالی که یک بار کشته می شوم و بعد به کرامت ابدی می رسم.

ظهر روز عاشورا، هنگامی که امام حسین (ع) برای اقامه ی نماز ایستاد و یارانش نماز خوف را به جماعت خواندند، سعید پیش روی امام ایستاد و خود را سپر امام کرد.

او خود را هدف تیرهای دشمن قرار داد؛ از راست و چپ به او تیر می زدند و او با صورت و سینه و دست ها و پهلوهایش به استقبال تیرها می رفت تا تیر به امام اصابت نکند تا این که آخر کار به زمین افتاد. (تحمل کردند چون عاشق حسین (ع) بودند )

به گفته ی ابن طاووس، سیزده تیر به بدن سعید اصابت کرد و این تعداد، غیر از ضربات شمشیرها و نیزه ها بود.

سعید ابن عبدالله، در لحظات آخر، این جمله را بر زبان راند:«خدایا! آنان را به لعن قوم عاد و ثمود لعنت کن. خدایا! سلام مرا به پیامبرت برسان».

او، سپس رو به امام کرد و گفت: ای پسر رسول خدا! آیا به عهد خود وفا کردم؟

امام نیز که در بالین او نشسته بود، فرمود:

  • آری! تو در بهشت در جلوی من خواهی بود.

آن گاه سعید به شهادت رسید.

در دو زیارت ناحیه ی مقدسّه و رجبیه، از او یاد شده است.

سلام و درود خداوند بر سعید ابن عبدالله حنفی که جسم و روح خود را فدای معشوق نمود.

[ ۱۳٩٢/۸/٢٥ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ بنفشه بازیار ] [ نظرات () ]

بعضی از مردم چقدر بی انصافن

همونایی که اجناس خرید قبلشون و به قیمت روز و چند برابر میفروشن

یادش بخیر آنروزها بهار آرزوها چقدر کوتاه بود

ولی حالا دستمون به آرزو هم نمیرسه چه برسه به اینکه بهارشو ببینیم

بازار دین فروش ااا میدونی کجاست

همون جایی که وقتی می بینن کمر مردم زیر بار فشار اقتصادی تا شده با خودشون میگن این که کمرش تا شده حالا ما هم یه کولی مفت ازش بگیریم

انشاالله هیچ وقت چنین بازاری توی مسیرت نباشه، که از غصه خوابت نبره.

[ ۱۳٩۱/۸/۱٦ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ] [ بنفشه بازیار ] [ نظرات () ]

غدیر زلال حقیقت همیشه جاری است

غدیر نام دیگر شیعه و تشیع است

شیعه برای غدیر و غدیر همه شیعه می باشد

شیعه با غدیر معنا پیدا کرد و ماهیت و جودی خود را یافت

که بدون غدیر شیعه و تشیع معنایی نخواهد یافت

غدیر رمز پایداری تلاش و کوشش جاودانه عاشقان خداست

غدیر رمز و راز اکمال دین و اتمام نعمت است

غدیر عله العلل جاودانگی رسالت است

غدیر ریشه تمام فضیلتها شرافتها ارزشها و به تکامل رسیدنهاست

چون غدیر سامان یافت عاشورا تخقق یافت

پس گذشته ما با غدیر سامان یافت

و امروز و فردای ما در پرتو غدیر نور می گیرد، ومعنا پیدا می کند

به امید آنروز که فرزند راستین غدیر،

روز و راز غدیر را بر همگان بازگوید

خجسته عید سعید غدیر خم، عید امامت و ولایت، بر دل دادگان آستان هدایت و شیعیان رهرو سعادت مبارک و تهنیت باد

ادامه مطلب

[ ۱۳٩۱/۸/۱۳ ] [ ۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ بنفشه بازیار ] [ نظرات () ]

در ایام کودکی امام حسن عسکری شخصی آن حضرت را دید که می گرید و دیگر کودکان به بازی مشغولند

پنداشت گریه ی آن گرامی برای اسباب بازی است که سایر کودکان دارند و او ندارد

به امام عرض کرد: برایتان اسباب بازی بخرم؟

امام فرمود: یا قلیل العقل ما للعب خلقنا، یعنی ای کم خرد، ما برای بازی آفریده نشده ایم.

آن فرد پرسید: پس برای چه آفریده شده ایم؟

امام فرمود: للعلم و العباده برای علم و عبادت

آن فرد پرسید: از کجا چنین می گویی؟

امام فرمود: از کلام خدای عزیز و جلیل، که در قرآن می فرماید:

<افحسبتم انمّا خلقناکم عبثاً و انّکم الینا لا ترجعون>

آیا می پندارید شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمی گردید؟!

مومنون-115

[ ۱۳٩۱/۸/۱٢ ] [ ٤:۱٠ ‎ب.ظ ] [ بنفشه بازیار ] [ نظرات () ]

اگر شخص در هر امری از امور خود را از خلق غنی و به خدا محتاج دید این فقیر الی الله و غنی من الغیر است.

 

×× الهم انی مسکیناً الیک و احشرنی فی زمرت المساکین××

گاه می شود که انسانی یک عمر گیج بوده و وقتی که پرده عقب رفت می فهمد که در دلش نور ایمان نبوده یا کم بوده.

 

آفات غنا زیاد است

فقر یک خطر بیشتر ندارد، بی صبری تنها خطر فقر است

آدم فقیر اگر صبر نکرد و راضی نبود در خطر است اگر شکایت حالش را به این و آن کرد اگر اعتراض به قضا و قدر الهی کرد کم کم ایمانش از بین می رود وگرنه اگر صبر کند و بخواست خدای خود راضی باشد فقر نعمت است.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٦/۱۸ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ بنفشه بازیار ] [ نظرات () ]

یادش بخیر

آنروزها دنیا همیشه خوش رنگ بود

[ ۱۳٩۱/٦/۸ ] [ ۸:٢۸ ‎ب.ظ ] [ بنفشه بازیار ] [ نظرات () ]

چه هماهنگی زیبایی است که عدد هشت جزء مقدسی از شناسنامه ی توست.

همجواری با هشتمین امام،

هم آغوشی هشت شهید،

هشت سال دفاع مقدس

و

آرمیدن تو در هشتم اردیبهشت در جبل النور

و اینک

مزار تو هشتمین شهر عشق است که عطار نیز آن را نجست ...

 

سید محمد امین هاشمی- منتخبی از مجموعه ی آثار مسابقه ی نامه ای به شهید گمنام

مشهد- کوهسنگی- جبل النور

[ ۱۳٩۱/٦/۸ ] [ ٧:۱٦ ‎ب.ظ ] [ بنفشه بازیار ] [ نظرات () ]

به نام خدا

شروع می کنم با نام او

پروردگارا هیچ پروانه ای به نازکدلی تو نیست.

پروردگارا رحمت تو سپیده دم است و زیبایی تو نیایش آفرین!

من به شما قول می دهم خداوند به دست مبارک خود برای ما گل خواهد چید

و ما را به بام ملکوت خواهد برد تا منظره ی جهان را نگاه کنیم.

من به شما قول می دهم فردای قیامت همه ی ما با شدیدترین گریه ها

خود را به آغوش محبتش خواهیم انداخت.

و او همه ی ما را یکی خواهد کرد و با آن یکی در تنهایی ابدیت قدم خواهد زد.

چقدر مانده است به ملاقات پروردگار...

رودخانه رویا-احمد عزیزی

[ ۱۳٩۱/٥/۱۳ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ بنفشه بازیار ] [ نظرات () ]
امکانات وب